تبليغاتX
پر پرواز پر پرواز

پر پرواز


كاش ميشد سرنوشت،از سر نوشت

 

حس میکنم واسه دیگران تموم شدم

یا شایدم دیگران واسه من تموم شدن

حتی دیگه اشکامم یاریم نمیکنن

شدم نقشی از سراب تو کویر

روحم پر شده از حس نبودن

شاید!!!

پایان پر پرواز نزدیک باشه...

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

این روزا واسه یه لحظه آرامش

باید بهای سنگینی بپردازی!!!

اگه بخوای با تنهایی ، تنها باشی

اگه بخوای واسه خودت زندگی کنی

اگه بخوای خودت باشی ، نقاب نزنی

اگه بخوای دور از نور تو سیاهی رنگ ببازی

اگه بخوای به اراده خودت نفس بکشی

محکوم میشی به محرومیت از خودت...

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

مــرگ بـــــر وجودم بـــوسه میـزنـــد

جنون اوج میـگیــرد،فـریـاد میزنـــــد

روحــم پرواز میـكنــد سـوی آسمـــان

باز سیاهـی در دلـم جوانــه میزنــــــد

مثل حس بـــی حسی شبیه یک سـایـه

مثل برگ های پاییز منــتــظـر پایانـم

میشینم به تماشای غروب و گذرعمـر

رو بــه آسمـــان در آرزوی بــارانـــم

تــنــها غرق در افسـوس و دلـتـنـگــی

هنـــوزم بـه امـــيــد پـــروازم ...

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 هميشه

مرگ نشانه به آرامش رسیدن بود

حالا

زندگی یا مرگ فرقی ندارد هردو عذاب است

خدایا

ای كاش یك تجسم باقی می ماندم

 

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

میخوام بریزم رو صفحه هرچی هست و نیست

میخوام فقط بنویسم از تمام روزهای بی معنا

روزهایی که میگذره اما بی آنکه درکشون کنم

ثانیه ها ، دقیق ها ، ساعت ها همه میگذرن

اما بدون اینکه نگاهی به عقب بندازن

ببینن که منو جا گذاشتن تو گذشته

دیگه طاقتشو ندارم ای کاش میتونستم نباشم

این روزا فقط دارم دور خودم میچرخم

شدم مثل یه آهنگ در حال تکرار

تکرار واژهایی که برام آزار دهندست

به هرچی فکر میکنم جز بن بست چیزی نیست

این روزا خیلی جالبه هر وقت به خدا گله میکنم

به سرعت یکی بدتر از خودمو میاره جلو چشام

اون وقت من دیگه چیزی برای گفتن ندارن

وفقط میگم خدایا شکر..................

اما دقیقا بعد ازمدتی شروع میکنم به گله کردن

ولی بازم با تمام وجود میگم خدایا شکر

اما چرا؟؟؟

 

 

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو

خوب و بد می گذرد وای به حال من و تو

قرعه امروز به نام من و فردا دگری

می خورد تير اجل بر پروبال من و تو

مال دنيا نشود سد ره مرگ کسی

گيرم که کل جهان باشد از آن من و تو

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

گروهی از دانشمندان 5 میمون را در قفسی قرار دادند. در وسط قفس یك نردبان و بالای نردبان موز گذاشتند.

هر زمانی كه میمونی بالای نردبان میرفت دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند.

پس از مدتی، هر وقت كه میمونی بالای نردبان میرفت سایرین او را كتك میزدند.

پس از مدتی دیگر هیچ میمونی علیرغم وسوسهای كه داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمیداد.

دانشمندان تصمیم گرفتند كه یكی از میمونها را جایگزین كنند.

 اولین كاری كه این میمون جدید انجام داد این بود كه بالای نردبان برود كه بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

پس از چندبار كتك خوردن میمون جدید با این كه نمیدانست چرا اما یاد گرفت كه بالای نردبان نرود.

میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تكرار شد.

سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (كتك خوردن) تكرار گردید. به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.

آن چیزی كه باقی مانده بود گروهی متشكل از 5 میمون بوده كه با این كه هیچ گاه آب سردی بر روی آنها پاشیده نشده بود، میمونی را كه بالای نردبان میرفت را كتك میزدند.

اگر امكان داشت كه از میمونها بپرسند كه چرا میمونی كه بالای نردبان میرود را كتك میزنند شرط خواهیم بست كه جواب آنها این خواهد بود:

 

"من نمیدانم، این اتفاقیست كه اطرافمان میافتد"

 

این جواب به نظر شما آشنا نمیآید؟

 

تنها برای دو چیز نمیتوان حدی تصور نمود؛

جهان و حماقت بشر. البته در خصوص مورد اول زیاد مطمئن نیستم.

 

آلبرت اینشتین

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

اینجا ایرانه یه گربه ی هفت هزارساله 

که زندست تاوقتی که نفت خام داره..


اینجا چهارفصله ولی تو دل مردمش 

فقط برف زمستونو سرمایه داره


اینجا آیینه ها تو رو به تو نشون نمیدن 

ببین گربه منو به کجا کشونده میگم


مردم همه توی رویاهاشون قدم میزنن 

تقدیرو واسه همدیگه رقم میزنن


اینجا چوبه ی داره تنبیه انحراف 

واژه ی تظاهره معنی احترام


اینجا آبرو سی دی تو دسته بچته 

چیزی که دستتو بگیره دست حسرته


اینجا دین من توجیه کثافت کاریه منه 

تو یه مجرمیو حکم اسارت دادی به تنت


چی دوست داری بشنوی از این بشر 

خواهر روسری سرت کن که من تحریک نشم


اینجا صف اول نماز پست و مقامه 

علم و تجربه رو از بین برده روابط


اینجا ریش بذار یقه ببند کارت رو غلتکه 

خنجرو غلاف کن بشو وارد تو محلکه


اینجاگفتن حقیقتم جواز نداره 

اونقدر مشکل داری که واست حواس نذاره


اینجا بچه ی 10ساله قمه به دسته 

مرض غرب زدگیه حالا زده به نسله


اینجا خاک اجداد منه ایران من 

داره هر روز بازم میشه ویرانه تر


چرا عادت داری بالاسرت شلاق باشه ؟

وقتی ستاره ای نداری تو شبهات آره


بنویس با خون مردم بی ستاره 

بنویس از جوونی که زندانو پیشه داره


بنویس عاقبت ماها در به درییه 

اینجا ایرانه گربه ی قلب زمینه


اینجا زندگی نمیکنن نفس میکشن 

طعم خون برادرو از رو هوس میچشن


اینجا مادربزرگامون قصه نمیگن 

آخه بچه ها دیگه ته قصه رسیدن


اینجا منتو به تلاش ترجیح میدن 

سر صندلی تو مترو هم درگیر میشن


اینجا گوش های مردم شعار پرستن 

به هم میگن پیدا نمیکنی تو هارتر از من !


آخه تفریح سالم جوونا سیگاریه 

دخترو .............................


اینجا ایرانه و از بالا خشگله همین 

توش که بیای یه چیزایی هست مشکله نگی


اینجا جای بحثای سیاسی فقط تو تاکسیه 

مهندس مملکتم پشت دخل واکسیه


اینجا نابغه هامون همشون بورسیه تو غربن 

نخوانم برن مجبورن راضی بشن قلبن


اینجا هرکی به خودش میگیره ژست سرباز 

حتی پرنده ها هم ندارن حس پرواز


اینجا واسه ی خودش داره هر کی قبله ای 

کسی فکر تو نیست تا وقتی زنده ای


کناره هر راه راست هزار تا بیراهه هستش 

آینده ای نداری چون ایران بیمار نسلش


تا بخوای بجنبی پشتیا زیرت میکنن 

خیلی راحت سختیا پیرت میکنن


چشمای منه بازم میشه از غم خیس 

قلمو میندازم توانی تو دستم نیست


فقط با رفتن راه میشه به جایی رسید 

اینجا واسه رسیدن راهی جز رفتن نیست


اینجا خاک اجداد منه ایران من 

داره هر روز بازم میشه ویرانه تر


چرا عادت داری بالاسرت شلاق باشه ؟

وقتی ستاره ای نداری تو شبهات آره


بنویس با خون مردم بی ستاره 

بنویس از جوونی که زندانو پیشه داره


بنویس عاقبت ماها در به درییه 

اینجا ایرانه گربه ی قلب زمین

(بهرام)

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

اين روزها همه جا به وضوح ديده ميشه كه انتخابات دهم چه آشوبي بپا كرده و اينجا سئوالي كه به ذهن ميرسه كه آيا واقعا ارزششو داره كه ما بخاطر به قدرت رسيدن يكي ديگه اين همه همديگرو تحقير كنيم و زير سوال ببريم؟

بعد از انتخابات توي اكثر وبلاگ ها يا بين صحبت مردم از گوسفنداني صحبت ميشه كه باعث شدن 5/24 ميليون راي به ثبت برسه واقعا عجب كشور باحالي داريم ومن دارم به اين نتيجه ميرسم كه گوسفندان نقش بسيار زيادي در اين مملكت ايفا كردند مثل انقلابي كه 30 سال پيش انجام دادن يا اين همه گوسفندي كه شهيد شدن يا جانباز يا شايدم هيچ وقت اثري ازشون پيدا نشد و طي اين همه سال سعي كردن تا اون چيزاييو كه بدست اوردنو نگه دارن (واقعا عجب گوسفندان شجاعي ) و حالا بعد از انتخابات انسانها تصميم دارن تا از زير فشاري كه اين گوسفندان بهشون وارد كردند رها بشن ، گوسفنداني كه آزاديو دوست ندارن چون نميخوان حرمت ها شكسته بشه و حداقل اين يه كم امنيتي كه دارن از بين بره

و اما انسانهاي با تمدن و با فرهنگي كه اين همه سال تعدادي گوسفند واسشون تصميم گرفتن ديگه خسته شدن دوست دارن آزاد باشن روسري هارو بردارن با لباس راحتي تو خيابونا را ه برن و دست هر كسيو كه دوست دارنو بگيرن ، تو پارك بشينن و خلاصه راحت باشن دقيقا مثل شبهاي قبل از انتخابات كه دختر و پسر روي هم سوار بودن و در واقع با آزادي كه داشتن حال ميكردن

آيا اين آزادي كه تو ايران به اين گونه جا افتاده واقعا ارزش داره كه تمام كساني كه يه عمر بدون هيچ چشم داشتي واسه اين مملكت زحمت كشيدن به همين راحتي با گوسفند يكي بشن چون فقط دوست دارن ناموسشون در امان باشه

آيا واقعا اين آزاديه كه آدم ، انسانيتشو از دست بده و هر جوري كه دوست داشت زندگي كنه با هر شكل و ظاهري

 

چرا شفافتر نگاه نميكنيم كه چه بلايي قرار بود به سرمون بياد ايران هنوز جنبه اين آزاديو كه فكر ميكنيدو نداره و دقيقا مثل شكستن سدي پر از آب ميمونه كه باعث از بين رفت همه ميشه واقعا قول آزادي دادن به اين جوونا درسته فكر نميكنيد كه اين قول پله اي درست كرد كه ديگران به قدرت برسن تا كي ما بايد بخاطر حرفاي پوچ ديگران خودمونو فدا كنيم چرا يه كم جلوترو نگاه نميكنيم و فقط چسبيديم به الان آخه تا كي بايد به آمريكا التماس كنيم كه تورو خدا بيا از ما حمايت كن

من از هيچ دولتي حمايت نميكنم اما اينو بدونين اين رسمش نبود كشوريو كه بعد از 8 سال دفاع و به بهاي خون آدماي بي گناه پس گرفتيم امروز دو دستي تقديم كشوراي بيگانه كنيم

از طرف ديگه نميدونم چرا كساييو كه تا ديروز ميگفتيم دزدند و مملكتو به غارت بردن حالا انقدربهشون بهاء ميدين و كساييو كه هنوز تو صحبت كردن عادي و عاميانه مشكل دارنو قبول داريم آخه يكي نيست بگه كسي كه از خودش جلوي يكنفر و اونهم هموطنش نميتونه دفاع كنه چطور ميخواد از 70 ميليون نفر تو كشوراي ديگه دفاع كنه ، ما اينجا يه مشت دروغگو و دزد و فاسدو كرديم نگبان مملكت

به اميد روزي كه ايران دور از همه نيرنگ ها باشه

موفق باشيد

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

زندگی را بنگر، با تمام وجود

زمين ، دريا ، آسمان ، درختان

بهار ، تابستان ، پاييز ، زمستان

شب ، روز ، طلوع ، غروب

هر لحظه پر از زيبايی و روشنی

در هر ثانيه پر از شگفتی ها

درخشش خورشيد را نگاه كن

و آرامش ماه را احساس

همه هستند تا ما باشيم

بهترين لذتها درزندگی نهفته است

اما ای دريغ كه همه اينها

برايم كابوسی بيش نيست!!!

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

ديروزها را

باد برده است

و فرداها

آميزه ای است

از اميد

و تصور مبهم

يك خوشبختی

كاش

در اين دايره

ابر بطالت

نقطه

روشن كنون را

پنهان نكند

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

يك برگ توت در اثر تماس با انسان به ابريشم تبديل ميشود

يك مشت خاك در اثر تماس با نبوغ انسان به قصری بدل ميشود

يك درخت سرو در اثر تماس با نبوغ انسان دگرگون ميشود و شكل معبدی ميگيرد

يك رشته پشم گوسفند در اثر با ابتكار انسان به صورت لباسی فاخر در می آيد

اگر در برگ ، خاك ، چوب و پشم اين امكان هست كه ارزش خود را از طريق

انسان صد برابر كند آيا من نمی توانم با اين بدن خاكی كه نام مرا حمل ميكند چنان كنم

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

حالا ديگه

تنهاتر از هميشه

غافل از آينده

غرق در گذشته

ناكام از همه روزها

روزهايی كه گذشته

جا مانده از همه آرزوها

از همه خوشیهای زندگی

در گير اشتباهاتی كه

ديگه جبران ناپذيره

معلق و بی هدف

ميشينم و شاهدم

روزاهايی كه ميگذره

و گذشته ای ،

پررنگ تر از قبل

نميدونم

در اين دنيا تهی

با اين سرنوشت نامعلوم

چه كنم...!!!

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

مرگ آورترين تعبيرها آنهايی هستند كه نگرش مثبت

به زندگی را به نگرش منفی تبديل می سازند.

به تو گفته اند كه زندگی روی اين زمين مانند

تبعيد شدن است و شما زندانيانی بيش نيستيد.

شما به اين زندگی پرتاب شده ايد تا تنبيه شويد.

زندگی تنبيه نيست بلكه پاداش است.

با دادن فرصت عظيم برای رشد، ديدن، دانستن،

ادراك و بودن شما پاداش گرفته ايد.

من زندگی را پديده ای روحانی ميبينم.

در واقع به نظر من زندگی و خداوند مترادف يكديگرند.

                                               

 

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

چنان خسته شدم كه

مرگ هم معنا ندارد

در اين دنيای پهناور

زندگی هم رنگی ندارد

بر زخمهای كهنه دلم

گريه هم اثر ندارد

بين خزان وجودم

طراوت هم جايی ندارد

ميان سياهی روزگارم

تنهايی هم پايان ندارد

با اين بالهای شكسته

پرواز هم امكان ندارد

 

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

تنها 

كاش باشد اين آخرين بهار

                            در زندگانی من...

 

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

سلام

اين مدت سرم خيلی شلوغ بود

           شايد يه كم دير اما به هر حال...

*سال نو را به همه شما عزيزان تبريك ميگم*

 

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

دلم فقط مرگ را می طلبد...

 

واسه به آرامش رسيدن

واسه از همه چی بريدن

واسه دور شدن و نبودن

نديدن اين همه درويی

اين همه دروغ و بی حيايی

اين همه نيرنگ و بی وفايی

مردم سرد و هم رنگ جدايی

خسته ام از اين آدما و زمونه

از اين روزگار و دنيا ويرونه

همه روزا واسم تيره و تاره

شبا پر از بغض و آه و ناله

زندگی برام ديگه معنا نداره

تنها مرگه واسه من راه چاره

 

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

حکایتم کن

 

برای دستهایی که مرا جستند

 

      و برای چشمانی که مرا قطره قطره...

 

                    برای لبهایی که ترانه ام کردند

 

                                          و بعد شاید مرثیه ای

 

       حکایتم کن به غروب رسیده ام!!!

 

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟

 شاگردان جواب دادند:50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت :  من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟

شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد .

استاد پرسید :خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟

یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.

 حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری جسارتا گفت : دست تان بی حس می شود ،عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند ومطمئنا کارتان به بیمارستان خواهد کشید!
و همه شاگردان خندیدند...

استاد گفت : خیلی خوب است ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟

شاگردان جواب دادند : نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟

درعوض من چه باید بکنم ؟

شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت : دقیقا مشکلات زندگی هم مثل همین است .

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد ، اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید به درد  خواهند آمد .

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است اما مهم تر آن است  که درپایان هر روز و پیش از خواب آنها را زمین بگذارید به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند .
هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآیید!

 

دوست من ، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری .

زندگی همین است!

 

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

ديشب از بام جنون ديوانه ای افتاد و مرد

     پيش چشم شمع ها پروانه ای افتاد و مرد

 

 

از لطافت ياد تو چون صبح، گل ها خيس بود

     شبنمی از پشت بام خانه ای افتاد و مرد

 

 

موی شبگونی كه چنگش ميزدی شب تا سحر

     از سپيدی لا به لای شانه ای افتاد و مرد

 

 

ازدياد پنجره جان قناری را گرفت

     در قفس از نغمه ی مستانه ای افتاد و مرد

 

 

اين كلاغ قصه را هرگز تو هم نشنيده ای

     تا خودش هم قصه شد افسانه ای افتاد و مرد

 

 

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

از عشق بگم که ..................؟؟!!!!!!!

 

عشق آتش است ،اما آتشی سرد

با وجود این باید در این آتش سوخت

این آتش فقط برای تطهیر کردن می سوزاند

 ناخالصی است آنچه میسوزد و آنچه میماند، طلاست

نگران رنج عشق هم نباش زیرا خواهان خراب کردن توست تا دوباره آبادت کند...

فراموش نکن دانه باید شکسته شود و گرنه درخت چگونه میتواند متولد گردد؟

رود باید به انتها برسد و گرنه چگونه میتواند به دریا ملحق شود؟

پس راحت باش و در عشق بمیر!

و گرنه چگونه میتوانی خویشتن خویش را بیابی؟

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست 


حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست




                         شعر زلال جوشش احساس های من 


                         از موج دلنشین کلام تو چیدنی ست 




                                            یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است


                                            این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست




خم شد شکست پشت دل نازکم ولی


بار غمت عزیز تر از جان کشیدنی ست




                        من در فضای خلوت تو خیمه می زنم


                        طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست




                                             تا اوج ، راهی ام به تماشای من بیا


                                            با بالهای عشق تو
پرواز دیدنی ست 

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

عشق يعني حسرت شبهاي گرم
     عشق يعني ياد يک روياي نرم
         
عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره
               عشق يعني گفتني با گوش کر
                    عشق يعني ديدني با چشم کور
                         عشق يعني آخر خط بهشت
                             عشق يعني گم شدن در لحظه‌ها
                                  عشق يعني آبي بي انتها
                                       عشق يعني يک سوال بي جواب
                                            عشق يعني راه رفتن توي خواب

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

خوبان همه قطره اند و دریاست حسین

مردم همه بنده اند و مولاست حسین

  ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

      از بس که کرم دارد و آقاست حسین

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

خوش بختيو ديروز به حراج گذاشتن

حيف كه من زاده امروزم

خدايا جهنمت فرداست

پس چرا...

 

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

زندگي تنها نفس كشيدن نيست

زندگي عمل كردن است؛

به كارگيري اعضاء حواس،تواناييها و تمامي

بخشهايي كه احساس هستي را به ما مي دهند.

آن كو كه بيشترين عمر را داشته،كسي نيست كه

بيشترين سالها را پشت سر گذارده،

بيشترين عمر را كسي كرده كه بيشترين لذت را از زندگي برده است.

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

فقط...

به چشمانت بیاموز

که هر کس ارزش دیدن ندارد 

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

مراقب افكارت باش آنها به گفتار تبديل می شود

مراقب گفتارت باش آنها به كردار تبديل می شود

مراقب كردارت باش آنها به عادات تبديل می شود

مراقب عاداتت باش  آنها به شخصيت تبديل می شود

مراقب شخصيتت باش  آنها به سرنوشت تبديل می شود

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |

 

قفس برای پرنده هاست
اما کدامين پرنده قفس را دوست دارد
من پرنده نيستم
اماسال هاست که دلم
درقفس تنهايي محبوس است
دستي کو تا اين قفس را بگشايد
و پرواز رابرمن بياموزد؟

+نوشته شده در ساعت توسط عطا | |